محمود بن محمد چغمينى خوارزمى ( شارح : مير محمد اكبر بن محمد شاه ارزانى )

59

مفرح القلوب ( شرح قانونچه ) ( فارسى )

تر است پس هر چه قريب به مبدأ بود ارطب باشد . و سن الانحطاط مع بقاء القوة و هو سن الكهولة و سوم سن انحطاط است با باقى بودن قوت و اين را سن كهولت نيز گويند . و هو الذي يتبين فيه النقصان إلا أن القوة لم تضعف بعد و سن كهولت آن است كه ظاهر مىشود در وى نقصان ، مگر آنكه قوت هنوز ضعيف نشده باشد يعنى اگر چه نقصان در بدن ظاهر مىشود چنانچه ذهاب بصارت و بياض موى بر آن دلالت دارد ، ليكن قصور در قوت ظهور نمىكند به نوعى كه معتد به باشد ، و هذا قريب من ستين سنة و اين سن قريب است به شصت سال ، و يغلب البرد و اليبس في هذا السن و غلبه مىكند سردى و خشكى در اين عمر غلبهء برد بنا بر نقصان حرارت غريزى است و غلبهء يبوست بنا بر استيلاى تحلل بر رطوبت در اين وقت . و سن الانحطاط مع ظهور ضعف القوة و هو سن الشيخوخة إلى آخر العمر و چهارم سن انحطاط است با ظهور ضعف بيِّن در قوت و آن را سن شيخوخت نيز گويند و حدش تا آخر عمر است ، و يغلب البرد و الرطوبة الغريبة في هذا السن و غالب مىشود برد و رطوبت غريبه در اين سن . [ وجه غلبهء برد و يبس در شيخوخت و تفاوت رطوبت صبى با شيخ ] وجه غلبهء برد و يبس در اين سن نيز همان است كه در كهولت گفته شد و اشتداد برد و يبس شيخ نسبت به كهل نيز متحقق شد صلابت عظام و خشكى جلود دال بر استيلاى برد و يبس در اين دو سن است . اما غلبهء رطوبت غريبه در شيخوخت بهر آن است كه هاضمه در اين سن به واسطه ضعف حرارت ضعيف مىشود و بدان سبب رطوبت فضلى در بدن بيشتر مىگردد و همه اعضا را ترطيب مىدهد نه ترطيبى كه بر سبيل تغريز در جوهر سرايت كرده باشد چنانچه در صبى است بلكه بر سبيل بلت و غير اختلاط به شدت رطوبت صبيان را به رطوبت شاخ سبز مثل داده‌اند و رطوبت شيخان را به رطوبت چوب خشك كه در آب تر كرده باشند و در اينجا رطوبت در جوهر شى نفوذ نمىكند و با وجود امتزاج تميز اجزاى يابسه از آن از اجزاى رطبه مىتواند شد به خلاف چوب سبز كه در وى اين امكان ندارد . انتباه‌رطوبت غريبه مزيد جفاف اعضاى اصلى است بهر آن كه رطوبت مذكور بر اعضاى مزبور محيط مىباشد و از اين سبب منع غذاى آن مىنمايد على ما ينبغى و حال آنكه خود شائستگى اغتذا ندارد ، زيرا كه فضلى است پس بالضرور جفاف در تزايد مىباشد تا كه كار به اتمام رسد و اگر رطوبت غريبه در اين سن نمىبود جفاف در مشائخ نسبت به كهول پر ظاهر مىنمود . فائده [ انواع موت ] موت در اصطلاح حكما دو گونه است طبيعى و اخترامى ، طبيعى آن است كه رطوبت اصلى صرف شود و بالضرور موت واقع شود و اخترامى آن است كه اگر چه رطوبت و حرارت غريزيه بر حال باشد اما از اسباب خارجيه چون قتل و غرق و امثال آن و از امور داخليه چون امراض مهلكه و جز آن موت واقع شود و اخترام به خاى معجمه قطع است و اين را موت غير طبيعى نيز گويند . [ در معيار تقسيم اسنان ] و پوشيده نماند كه آنچه از تقدير اسنان گفته شد بنا بر اكثريه و به اعتبار اقاليم معتدل است و الا در بعضى از امكنه در سى سالگى شيخوخت روى مىنمايد و در بعض ديگر تا شصت سال شباب مىباشد على حسب حال الاقاليم . [ در بيان مقدار عمر آدمى ] پوشيده نماند كه وجوب موت به براهين ثابت شده اما تعين اكثر مدت حيات و حصر او به صد و بيست سال غير مدلل است و از بعضى مروى است كه گفته‌اند كه ممكن است كه انسان نهصد و شصت سال عمر يابد و اللّه اعلم . أما الألوان فأربعة فالأبيض من البلغم پس رنگ سپيد از بلغم است ، زيرا كه بلغم سپيد است پس هرگاه او غالب